قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / مولانا (صفحه 5)

مولانا

بخش ۱۳۲ – فرق میان آنک درویش است به خدا و تشنهٔ خدا و میان آنک درویش است از خدا و تشنهٔ غیرست

نقش درویشست او نه اهل نان فقر لقمه دارد او نه فقر حق ماهی خاکی بود درویش نان مرغ خانه‌ست او نه سیمرغ هوا عاشق حقست او بهر نوال گر توهم می‌کند او عشق ذات وهم مخلوقست و مولود آمدست عاشق تصویر و وهم خویشتن عاشق آن وهم اگر صادق …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۳۱ – در بیان آنک چنانک گدا عاشق کرمست و عاشق کریم کرم کریم هم عاشق گداست اگر گدا را صبر بیش بود کریم بر در او آید و اگر کریم را صبر بیش بود گدا بر در او آید اما صبر گدا کمال گداست و صبر کریم نقصان اوست

بانگ می‌آمد که ای طالب بیا جود می‌جوید گدایان و ضعاف روی خوبان ز آینه زیبا شود پس ازین فرمود حق در والضحی چون گدا آیینهٔ جودست هان آن یکی جودش گدا آرد پدید پس گدایان آیت جود حقند وانک جز این دوست او خود مرده‌ایست جود محتاج گدایان چون …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۳۰ – در نمد دوختن زن عرب سبوی آب باران را و مهر نهادن بر وی از غایت اعتقاد عرب

مرد گفت آری سبو را سر ببند در نمد در دوز تو این کوزه را کین چنین اندر همه آفاق نیست زانک ایشان ز آبهای تلخ و شور مرغ کاب شور باشد مسکنش ای که اندر چشمهٔ شورست جاث ای تو نارسته ازین فانی رباط ور بدانی نقلت از اب …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۲۹ – هدیه بردن عرب سبوی آب باران از میان بادیه سوی بغداد به امیرالممنین بر پنداشت آنک آنجا هم قحط آبست

گفت زن صدق آن بود کز بود خویش آب بارانست ما را در سبو این سبوی آب را بردار و رو گو که ما را غیر این اسباب نیست گر خزینه‌ش پر متاع فاخرست چیست آن کوزه تن محصور ما ای خداوند این خم و کوزهٔ مرا کوزه‌ای با پنج …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۲۸ – تعیین کردن زن طریق طلب روزی کدخدای خود را و قبول کردن او

گفت زن یک آفتابی تافتست نایب رحمان خلیفهٔ کردگار گر بپیوندی بدان شه شه شوی همنشینی با شهان چون کیمیاست چشم احمد بر ابوبکری زده گفت من شه را پذیرا چون شوم نسبتی باید مرا یا حیلتی همچو مجنونی که بشنید از یکی گفت آوه بی بهانه چون روم لیتنی …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۲۷ – دل نهادن عرب بر التماس دلبر خویش و سوگند خوردن کی درین تسلیم مرا حیلتی و امتحانی نیست

مرد گفت اکنون گذشتم از خلاف هرچه گویی من ترا فرمان برم در وجود تو شوم من منعدم گفت زن آهنگ برم می‌کنی گفت والله عالم السر الخفی در سه گز قالب که دادش وا نمود تا ابد هرچه بود او پیش پیش تا ملک بی‌خود شد از تدریس او …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۲۶ – مخلص ماجرای عرب و جفت او

ماجرای مرد و زن را مخلصی ماجرای مرد و زن افتاد نقل این زن و مردی که نفسست و خرد وین دو بایسته درین خاکی‌سرا زن همی‌خواهد حویج خانگاه نفس همچون زن پی چاره‌گری عقل خود زین فکرها آگاه نیست گرچه سر قصه این دانه‌ست و دام گر بیان معنوی …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۲۵ – در معنی آنک آنچ ولی کند مرید را نشاید گستاخی کردن و همان فعل کردن کی حلوا طبیب را زیان ندارد اما بیماران را زیان دارد و سرما و برف انگور را زیان ندارد اما غوره را زیان دارد کی در راهست کی لیغفرلک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخر

گر ولی زهری خورد نوشی شود رب هب لی از سلیمان آمدست تو مکن با غیر من این لطف و جود نکتهٔ لا ینبغی می‌خوان بجان بلک اندر ملک دید او صد خطر بیم سر با بیم سر با بیم دین پس سلیمان همتی باید که او با چنان قوت …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۲۴ – در معنی آنک مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان

اهل نار و خلد را بین همدکان اهل نار و اهل نور آمیخته همچو در کان خاک و زر کرد اختلاط همچنانک عقد در در و شبه بحر را نیمیش شیرین چون شکر نیم دیگر تلخ همچون زهر مار هر دو بر هم می‌زنند از تحت و اوج صورت بر …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۲۳ – حقیر و بی‌خصم دیدن دیده‌های حس صالح و ناقهٔ صالح علیه‌السلام را چون خواهد کی حق لشکری را هلاک کند در نظر ایشان حقیر نماید خصمان را و اندک اگرچه غالب باشد آن خصم و یقللکم فی اعینهم لیقضی الله امرا کان مفعولا

ناقهٔ صالح بصورت بد شتر از برای آب چون خصمش شدند ناقة الله آب خورد از جوی و میغ ناقهٔ صالح چو جسم صالحان تا بر آن امت ز حکم مرگ و درد شحنهٔ قهر خدا زیشان بجست روح همچون صالح و تن ناقه است روح صالح قابل آفات نیست …

توضیحات بیشتر »