قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / مولانا (صفحه 3)

مولانا

بخش ۱۵۲ – اعتماد کردن هاروت و ماروت بر عصمت خویش و امیری اهل دنیا خواستن و در فتنه افتادن

همچو هاروت و چو ماروت شهیر اعتمادی بودشان بر قدس خویش گرچه او با شاخ صد چاره کند گر شود پر شاخ همچون خارپشت گرچه صرصر پس درختان می‌کند بر ضعیفی گیاه آن باد تند تیشه را ز انبوهی شاخ درخت لیک بر برگی نکوبد خویش را شعله را ز …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۵۱ – دعا کردن بلعم با عور کی موسی و قومش را از این شهر کی حصار داده‌اند بی مراد باز گردان و مستجاب شدن دعای او

بلعم با عور را خلق جهان سجدهٔ ناوردند کس را دون او پنجه زد با موسی از کبر و کمال صد هزار ابلیس و بلعم در جهان این دو را مشهور گردانید اله این دو دزد آویخت از دار بلند این دو را پرچم به سوی شهر برد نازنینی تو …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۵۰ – مرتد شدن کاتب وحی به سبب آنک پرتو وحی برو زد آن آیت را پیش از پیغامبر صلی الله علیه و سلم بخواند گفت پس من هم محل وحیم

پیش از عثمان یکی نساخ بود چون نبی از وحی فرمودی سبق پرتو آن وحی بر وی تافتی عین آن حکمت بفرمودی رسول کانچ می‌گوید رسول مستنیر پرتو اندیشه‌اش زد بر رسول هم ز نساخی بر آمد هم ز دین مصطفی فرمود کای گبر عنود گر تو ینبوع الهی بودیی …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۴۹ – گفتن مهمان یوسف علیه‌السلام کی آینه‌ای آوردمت کی تا هر باری کی در وی نگری روی خوب خویش را بینی مرا یاد کنی

گفت یوسف هین بیاور ارمغان گفت من چند ارمغان جستم ترا حبه‌ای را جانب کان چون برم زیره را من سوی کرمان آورم نیست تخمی کاندرین انبار نیست لایق آن دیدم که من آیینه‌ای تا ببینی روی خوب خود در آن آینه آوردمت ای روشنی آینه بیرون کشید او از …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۴۸ – آمدن مهمان پیش یوسف علیه‌السلام و تقاضا کردن یوسف علیه‌السلام ازو تحفه و ارمغان

آمد از آفاق یار مهربان کاشنا بودند وقت کودکی یاد دادش جور اخوان و حسد عار نبود شیر را از سلسله شیر را بر گردن ار زنجیر بود گفت چون بودی ز زندان و ز چاه در محاق ار ماه نو گردد دوتا گرچه دردانه به هاون کوفتند گندمی را …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۴۷ – نشاندن پادشاه صوفیان عارف را پیش روی خویش تا چشمشان بدیشان روشن شود

پادشاهان را چنان عادت بود دست چپشان پهلوانان ایستند مشرف و اهل قلم بر دست راست صوفیان را پیش رو موضع دهند سینه صیقلها زده در ذکر و فکر هر که او از صلب فطرت خوب زاد عاشق آیینه باشد روی خوب این شنیده باشی ار یادت بود زانک دل …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۴۶ – تهدید کردن نوح علیه‌السلام مر قوم را کی با من مپیچید کی من روپوشم با خدای می‌پیچید در میان این بحقیقت ای مخذولان

گفت نوح ای سرکشان من من نیم چون بمردم از حواس بوالبشر چونک من من نیستم این دم ز هوست هست اندر نقش این روباه شیر گر ز روی صورتش می‌نگروی گر نبودی نوح را از حق یدی صد هزاران شیر بود او در تنی چونک خرمن پاس عشر او …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۴۵ – ادب کردن شیر گرگ را کی در قسمت بی‌ادبی کرده بود

گرگ را بر کند سر آن سرفراز فانتقمنا منهم است ای گرگ پیر بعد از آن رو شیر با روباه کرد سجده کرد و گفت کین گاو سمین وان بز از بهر میان روز را و آن دگر خرگوش بهر شام هم گفت ای روبه تو عدل افروختی از کجا …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۴۴ – قصه آنکس کی در یاری بکوفت از درون گفت کیست آن گفت منم گفت چون تو توی در نمی‌گشایم هیچ کس را از یاران نمی‌شناسم کی او من باشد برو

آن یکی آمد در یاری بزد گفت من گفتش برو هنگام نیست خام را جز آتش هجر و فراق رفت آن مسکین و سالی در سفر پخته گشت آن سوخته پس باز گشت حلقه زد بر در بصد ترس و ادب بانگ زد یارش که بر در کیست آن گفت …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۴۳ – امتحان کردن شیر گرگ را و گفتن کی پیش آی ای گرگ بخش کن صیدها را میان ما

گفت شیر ای گرگ این را بخش کن نایب من باش در قسمت‌گری گفت ای شه گاو وحشی بخش تست بز مرا که بز میانه‌ست و وسط شیر گفت ای گرگ چون گفتی بگو گرگ خود چه سگ بود کو خویش دید گفت پیش آ ای خری کو خود خرید …

توضیحات بیشتر »