قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / مولانا (صفحه 2)

مولانا

بخش ۱۶۲ – رجوع به حکایت زید

زید را اکنون نیابی کو گریخت تو که باشی زید هم خود را نیافت نه ازو نقشی بیابی نه نشان شد حواس و نطق بابایان ما حسها و عقلهاشان در درون چون بیاید صبح وقت بار شد بیهشان را وا دهد حق هوشها پای‌کوبان دست‌افشان در ثنا آن جلود و …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۶۱ – گفتن پیغامبر صلی الله علیه و سلم مر زید را کی این سر را فاش‌تر ازین مگو و متابعت نگهدار

گفت پیغامبر که اصحابی نجوم هر کسی را گر بدی آن چشم و زور کی ستاره حاجتستی ای ذلیل ماه می‌گوید به خاک و ابر و فی چون شما تاریک بودم در نهاد ظلمتی دارم به نسبت با شموس زان ضعیفم تا تو تابی آوری همچو شهد و سرکه در …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۶۰ – بقیهٔ قصه زید در جواب رسول صلی الله علیه و سلم

این سخن پایان ندارد خیز زید ناطقه چون فاضح آمد عیب را غیب مطلوب حق آمد چند گاه تگ مران درکش عنان مستور به حق همی‌خواهد که نومیدان او هم باومیدی مشرف می‌شوند خواهد آن رحمت بتابد بر همه حق همی‌خواهد که هر میر و اسیر این رجا و خوف …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۵۹ – متهم کردن غلامان و خواجه‌تاشان مر لقمان را کی آن میوه‌های ترونده را که می‌آوردیم او خورده است

بود لقمان پیش خواجهٔ خویشتن می‌فرستاد او غلامان را به باغ بود لقمان در غلامان چون طفیل آن غلامان میوه‌های جمع را خواجه را گفتند لقمان خورد آن چون تفحص کرد لقمان از سبب گفت لقمان سیدا پیش خدا امتحان کن جمله‌مان را ای کریم بعد از آن ما را …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۵۸ – پرسیدن پیغمبر صلی الله علیه و سلم مر زید را که امروز چونی و چون برخاستی و جواب گفتن او که اصبحت ممنا یا رسول الله

گفت پیغامبر صباحی زید را گفت عبدا مؤمنا باز اوش گفت گفت تشنه بوده‌ام من روزها تا ز روز و شب گذر کردم چنان که از آن سو جملهٔ ملت یکیست هست ازل را و ابد را اتحاد گفت ازین ره کو ره‌آوردی بیار گفت خلقان چون ببینند آسمان هشت …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۵۷ – قصهٔ مری کردن رومیان و چینیان در علم نقاشی و صورت‌گری

چینیان گفتند ما نقاش‌تر گفت سلطان امتحان خواهم درین اهل چین و روم چون حاضر شدند چینیان گفتند یک خانه به ما بود دو خانه مقابل در بدر چینیان صد رنگ از شه خواستند هر صباحی از خزینه رنگها رومیان گفتند نه نقش و نه رنگ در فرو بستند و …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۵۶ – در بیان آنک حال خود و مستی خود پنهان باید داشت از جاهلان

بشنو الفاظ حکیم پرده‌ای چونک از میخانه مستی ضال شد می‌فتد او سو به سو بر هر رهی او چنین و کودکان اندر پیش خلق اطفالند جز مست خدا گفت دنیا لعب و لهوست و شما از لعب بیرون نرفتی کودکی چون جماع طفل دان این شهوتی آن جماع طفل …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۵۵ – اول کسی کی در مقابلهٔ نص قیاس آورد ابلیس بود

اول آن کس کین قیاسکها نمود گفت نار از خاک بی شک بهترست پس قیاس فرع بر اصلش کنیم گفت حق نه بلک لا انساب شد این نه میراث جهان فانی است بلک این میراثهای انبیاست پور آن بوجهل شد مؤمن عیان زادهٔ خاکی منور شد چو ماه این قیاسات …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۵۴ – به عیادت رفتن کر بر همسایهٔ رنجور خویش

آن کری را گفت افزون مایه‌ای گفت با خود کر که با گوش گران خاصه رنجور و ضعیف آواز شد چون ببینم کان لبش جنبان شود چون بگویم چونی ای محنت‌کشم من بگویم شکر چه خوردی ابا من بگویم صحه نوشت کیست آن من بگویم بس مبارک‌پاست او پای او …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۵۳ – باقی قصهٔ هاروت و ماروت و نکال و عقوبت ایشان هم در دنیا بچاه بابل

چون گناه و فسق خلقان جهان دست خاییدن گرفتندی ز خشم خویش در آیینه دید آن زشت مرد خویش‌بین چون از کسی جرمی بدید حمیت دین خواند او آن کبر را حمیت دین را نشانی دیگرست گفت حقشان گر شما روشن گرید شکر گویید ای سپاه و چاکران گر از …

توضیحات بیشتر »