قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / مولانا (صفحه 10)

مولانا

بخش ۸۲ – سال کردن رسول روم از عمر رضی‌الله عنه از سبب ابتلای ارواح با این آب و گل جسم

گفت یا عمر چه حکمت بود و سر آب صافی در گلی پنهان شده گفت تو بحثی شگرفی می‌کنی حبس کردی معنی آزاد را از برای فایده این کرده‌ای آنک از وی فایده زاییده شد صد هزاران فایده‌ست و هر یکی آن دم نطقت که جزو جزوهاست تو که جزوی …

توضیحات بیشتر »

بخش ۸۰ – اضافت کردن آدم علیه‌السلام آن زلت را به خویشتن کی ربنا ظلمنا و اضافت کردن ابلیس گناه خود را به خدای تعالی کی بما اغویتنی

کرد حق و کرد ما هر دو ببین گر نباشد فعل خلق اندر میان خلق حق افعال ما را موجدست ناطقی یا حرف بیند یا غرض گر به معنی رفت شد غافل ز حرف آن زمان که پیش‌بینی آن زمان چون محیط حرف و معنی نیست جان حق محیط جمله …

توضیحات بیشتر »

بخش ۷۹ – سوال کردن رسول روم از امیرالممنین عمر رضی‌الله عنه

مرد گفتش کای امیرالمؤمنین مرغ بی‌اندازه چون شد در قفس بر عدمها کان ندارد چشم و گوش از فسون او عدمها زود زود باز بر موجود افسونی چو خواند گفت در گوش گل و خندانش کرد گفت با جسم آیتی تا جان شد او باز در گوشش دمد نکتهٔ مخوف …

توضیحات بیشتر »

بخش ۷۸ – یافتن رسول روم امیرالممنین عمر را رضی‌الله عنه خفته به زیر درخت

آمد او آنجا و از دور ایستاد هیبتی زان خفته آمد بر رسول مهر و هیبت هست ضد همدگر گفت با خود من شهان را دیده‌ام از شهانم هیبت و ترسی نبود رفته‌ام در بیشهٔ شیر و پلنگ بس شدستم در مصاف و کارزار بس که خوردم بس زدم زخم …

توضیحات بیشتر »

بخش ۷۷ – آمدن رسول روم تا امیرالممنین عمر رضی‌الله عنه و دیدن او کرامات عمر را رضی‌الله عنه

تا عمر آمد ز قیصر یک رسول گفت کو قصر خلیفه ای حشم قوم گفتندش که او را قصر نیست گرچه از میری ورا آوازه‌ایست ای برادر چون ببینی قصر او چشم دل از مو و علت پاک آر هر که را هست از هوسها جان پاک چون محمد پاک …

توضیحات بیشتر »

بخش ۷۶ – تفسیر رجعنا من الجهاد الاصغر الی‌الجهاد الاکبر

ای شهان کشتیم ما خصم برون کشتن این کار عقل و هوش نیست دوزخست این نفس و دوزخ اژدهاست هفت دریا را در آشامد هنوز سنگها و کافران سنگ‌دل هم نگردد ساکن از چندین غذا سیر گشتی سیر گوید نه هنوز عالمی را لقمه کرد و در کشید حق قدم …

توضیحات بیشتر »

بخش ۷۵ – پند دادن خرگوش نخچیران را کی بدین شاد مشوید

هین بملک نوبتی شادی مکن آنک ملکش برتر از نوبت تنند برتر از نوبت ملوک باقیند ترک این شرب ار بگویی یک دو روز ای تو بستهٔ نوبت آزادی مکن برتر از هفت انجمش نوبت زنند دور دایم روحها با ساقیند در کنی اندر شراب خلد پوز

توضیحات بیشتر »

بخش ۷۴ – جمع شدن نخچیران گرد خرگوش و ثنا گفتن او را

جمع گشتند آن زمان جمله وحوش حلقه کردند او چو شمعی در میان تو فرشتهٔ آسمانی یا پری هرچه هستی جان ما قربان تست راند حق این آب را در جوی تو باز گو تا چون سگالیدی به مکر بازگو تا قصه درمانها شود بازگو کز ظلم آن استم‌نما گفت …

توضیحات بیشتر »

بخش ۷۳ – مژده بردن خرگوش سوی نخچیران کی شیر در چاه فتاد

چونک خرگوش از رهایی شاد گشت شیر را چون دید در چه کشته زار دست می‌زد چون رهید از دست مرگ شاخ و برگ از حبس خاک آزاد شد برگها چون شاخ را بکشافتند با زبان شطاه شکر خدا که بپرورد اصل ما را ذوالعطا جانهای بسته اندر آب و …

توضیحات بیشتر »