قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / مولانا

مولانا

بخش ۱۷۲ – گفتن امیر الممنین علی کرم الله وجهه با قرین خود کی چون خدو انداختی در روی من نفس من جنبید و اخلاص عمل نماند مانع کشتن تو آن شد

گفت امیر المؤمنین با آن جوان چون خدو انداختی در روی من نیم بهر حق شد و نیمی هوا تو نگاریدهٔ کف مولیستی نقش حق را هم به امر حق شکن گبر این بشنید و نوری شد پدید گفت من تخم جفا می‌کاشتم تو ترازوی احدخو بوده‌ای تو تبار و …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۷۱ – بیان آنک فتح طلبیدن مصطفی صلی الله علیه و سلم مکه را و غیر مکه را جهت دوستی ملک دنیا نبود چون فرموده است الدنیا جیفة بلک بامر بود

جهد پیغامبر بفتح مکه هم آنک او از مخزن هفت آسمان از پی نظارهٔ او حور و جان خویشتن آراسته از بهر او آنچنان پر گشته از اجلال حق لا یسع فینا نبی مرسل گفت ما زاغیم همچون زاغ نه چونک مخزنهای افلاک و عقول پس چه باشد مکه و …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۷۰ – افتادن رکابدار هر باری پیش امیر الممنین علی کرم الله وجهه کی ای امیر الممنین مرا بکش و ازین قضا برهان

باز آمد کای علی زودم بکش من حلالت می‌کنم خونم بریز گفتم ار هر ذره‌ای خونی شود یک سر مو از تو نتواند برید لیک بی غم شو شفیع تو منم پیش من این تن ندارد قیمتی خنجر و شمشیر شد ریحان من آنک او تن را بدین سان پی …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۶۹ – بازگشتن به حکایت علی کرم الله وجهه و مسامحت کردن او با خونی خویش

باز رو سوی علی و خونیش گفت دشمن را همی‌بینم به چشم زانک مرگم همچو من خوش آمدست مرگ بی مرگی بود ما را حلال ظاهرش مرگ و به باطن زندگی در رحم زادن جنین را رفتنست چون مرا سوی اجل عشق و هواست زانک نهی از دانهٔ شیرین بود …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۶۸ – تعجب کردن آدم علیه‌السلام از ضلالت ابلیس لعین و عجب آوردن

چشم آدم بر بلیسی کو شقی‌ست خویش‌بینی کرد و آمد خودگزین بانگ بر زد غیرت حق کای صفی پوستین را بازگونه گر کند پردهٔ صد آدم آن دم بر درد گفت آدم توبه کردم زین نظر یا غیاث المستغیثین اهدنا لا تزغ قلبا هدیت بالکرم بگذران از جان ما سؤ …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۶۷ – گفتن پیغامبر صلی الله علیه و سلم به گوش رکابدار امیر المومنین علی کرم الله وجهه کی کشتن علی بر دست تو خواهد بودن خبرت کردم

من چنان مردم که بر خونی خویش گفت پیغامبر به گوش چاکرم کرد آگه آن رسول از وحی دوست او همی‌گوید بکش پیشین مرا من همی‌گویم چو مرگ من ز تست او همی‌افتد به پیشم کای کریم تا نه آید بر من این انجام بد من همی گویم برو جف …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۶۶ – جواب گفتن امیر الممنین کی سبب افکندن شمشیر از دست چه بوده است در آن حالت

گفت من تیغ از پی حق می‌زنم شیر حقم نیستم شیر هوا ما رمیت اذ رمیتم در حراب رخت خود را من ز ره بر داشتم سایه‌ای‌ام کدخداام آفتاب من چو تیغم پر گهرهای وصال خون نپوشد گوهر تیغ مرا که نیم کوهم ز حلم و صبر و داد آنک …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۶۵ – سال کردن آن کافر از علی کرم الله وجهه کی بر چون منی مظفر شدی شمشیر از دست چون انداختی

پس بگفت آن نو مسلمان ولی که بفرما یا امیر المؤمنین هفت اختر هر جنین را مدتی چونک وقت آید که جان گیرد جنین این جنین در جنبش آید ز آفتاب از دگر انجم به جز نقشی نیافت از کدامین ره تعلق یافت او از ره پنهان که دور از …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۶۴ – خدو انداختن خصم در روی امیر الممنین علی کرم الله وجهه و انداختن امیرالممنین علی شمشیر از دست

از علی آموز اخلاص عمل در غزا بر پهلوانی دست یافت او خدو انداخت در روی علی آن خدو زد بر رخی که روی ماه در زمان انداخت شمشیر آن علی گشت حیران آن مبارز زین عمل گفت بر من تیغ تیز افراشتی آن چه دیدی بهتر از پیکار من …

توضیحات بیشتر »

بخش ۱۶۳ – آتش افتادن در شهر بایام عمر رضی الله عنه

آتشی افتاد در عهد عمر در فتاد اندر بنا و خانه‌ها نیم شهر از شعله‌ها آتش گرفت مشکهای آب و سرکه می‌زدند آتش از استیزه افزون می‌شدی خلق آمد جانب عمر شتاب گفت آن آتش ز آیات خداست آب و سرکه چیست نان قسمت کنید خلق گفتندش که در بگشوده‌ایم …

توضیحات بیشتر »