قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / عطار (صفحه 20)

عطار

غزل شماره ۶۶۲

لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من بی تو دل و جان من سیر شد از جان و دل چون گهر اشک من راه نظر چست بست هر در عشقت که دل داشت نهان از جهان شد دل بیچاره خون، چارهٔ دل هم تو ساز گر تو نگیریم دست …

توضیحات بیشتر »

غزل شماره ۶۶۱

ترسا بچه‌ای ناگه چون دید عیان من دی زاهد دین بودم سجاده نشین بودم سجاده به می داده وز خرقه تبرایی نه بنده نه آزادم نه مدت خود دانم با دل گفتم ای دل زنهار مشو ترسا گفتم که منم ای جان در پرده مسیحایی گویند عطاری را چونی تو …

توضیحات بیشتر »

غزل شماره ۶۶۰

باز آمده‌ای از آن جهانم من کار من و حال من چه می‌پرسی هرچند که در جهان نیم لیکن در هر نفسی هزار عالم را هر دم که نهان طلب کنم خود را وآن دم که عیان نشان خود خواهم وان دم که نهان خود عیان جویم من اینم و …

توضیحات بیشتر »

غزل شماره ۶۵۹

بیم است که صد آه برآرم ز جگر من آگاه از آنم که به جز تو دگری نیست عمری ره تو جستم و چون راه ندیدم دل سوخته زانم که کنون از سرخامی در کوی خرابات و خرافات فتادم پر کردم از اندوه به یک کوزهٔ دردی وامروز درین حادثه …

توضیحات بیشتر »

غزل شماره ۶۵۸

زلف به انگشت پریشان مکن طرهٔ مشکین سیه رنگ را از سر بیداد سر سروران عاشق دل سوخته را دست گیر چون بر ما آمده‌ای یک زمان در بر ما یک نفس آرام گیر بی رخ خود عالم همچون بهشت بر تو چو عطار جفایی نکرد

توضیحات بیشتر »

غزل شماره ۶۵۷

چو دریا شور در جانم میفکن چو پر پشهٔ وصلت ندیدم به دست خویش در پای خودم کش به دشواری به دست آید چو من کس اگر از تشنگی چون شمع مردم به چشم او کز ابروی کمان کش زره چون در نمی‌پوشیم از زلف چو پیچ و تاب در …

توضیحات بیشتر »

غزل شماره ۶۵۶

ای پسر این رخ به آفتاب درافکن صبح علم بر کشید و شمع برافروخت شاهد سرمست را ز خواب برانگیز گرچه شب اندر شکست ماه بلند است گل بشکفت و دلم ز عشق تو برخاست مست خرابیم جمله نعره زنانیم چند ازین نام و ننگ و زهد و ز تزویر …

توضیحات بیشتر »

غزل شماره ۶۵۵

خیز و از می آتشی در ما فکن چون نظیرت نیست در دریا کسی خون رز بر چهرهٔ گل نوش کن تا کیم خاری نهی می خور چو گل چون هزار آوا نمی‌خفتد ز عشق گر تو را مستی و عشق بلبل است شیر گیران جمله غوغا کرده‌اند عمر امشب …

توضیحات بیشتر »

غزل شماره ۶۵۴

گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن سرگشتگان عشقیم نه دل نه دین نه دنیا تا کی نهفته داری در زیر دلق زنار ای مدعی زاهد غره به طاعت خود در نفس سرنگون شو گر می‌شوی کنون شو جوهرشناس دین شو مرد ره یقین شو از رهبر …

توضیحات بیشتر »

غزل شماره ۶۵۳

گر سر این کار داری کار کن خلق عالم جمله مست غفلتند چون بدانستی و دیدی خویش را گر طمع داری وصال آفتاب گر ز تو یک ذره باقی مانده است با منی شرک است استغفار تو یار بیزار است از تو تا تویی گر جمال یار می‌خواهی عیان نیست …

توضیحات بیشتر »