قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / عطار / غزل شماره ۸۵۰

غزل شماره ۸۵۰

رخ تو چگونه بینم که تو در نظر نیایی

وطن تو از که جویم که تو در وطن نگنجی

چه کسی تو باری ای جان که ز غایت کمالت

گهری عجب تر از تو نشنیدم و ندیدیم

چو به پرده در نشینی چه بود که عاشقان را

همه دل فرو گرفتی به تو کی رسم که گر من

تو بیا که جان عطار اگرت خوش آمد از وی

درباره ی mokhtarnia

مطلب پیشنهادی

غزل شماره ۸۴۸

دلا در راه حق گیر آشنایی چو مست خنب وحدت گشتی ای دل در افتادی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *