قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / عطار / غزل شماره ۸۴۹

غزل شماره ۸۴۹

ترسا بچه‌ایم افکند از زهد به ترسایی

دی زاهد دین بودم سجاده نشین بودم

امروز دگر هستم دردی کشم و مستم

نه محرم ایمانم نه کفر همی دانم

دوش از غم فکر و دین یعنی که نه آن نه این

ناگه ز درون جان در داد ندا جانان

روزی دو سه گر از ما گشتی تو چنین تنها

پس گفت در این معنی نه کفر نه دین اولی

هرچند که پر دردی کی محرم ما گردی

عطار چه دانی تو وین قصه چه خوانی تو

درباره ی mokhtarnia

مطلب پیشنهادی

غزل شماره ۸۴۸

دلا در راه حق گیر آشنایی چو مست خنب وحدت گشتی ای دل در افتادی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *