قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / عطار / غزل شماره ۸۴۳

غزل شماره ۸۴۳

ز عشقت سوختم ای جان کجایی

نه جانی و نه غیر از جان چه چیزی

ز پیدایی خود پنهان بماندی

هزاران درد دارم لیک بی تو

چو تو حیران خود را دست گیری

ز بس کز عشق تو در خون بگشتم

بیا تا در غم خویشم ببینی

ز شوق آفتاب طلعت تو

شد از طوفان چشمم غرقه کشتی

چنان دلتنگ شد عطار بی تو

درباره ی mokhtarnia

مطلب پیشنهادی

غزل شماره ۸۴۹

ترسا بچه‌ایم افکند از زهد به ترسایی دی زاهد دین بودم سجاده نشین بودم امروز …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *